تبلیغات
ادبیات فارسی

رولان بارت و نویسنده

تاریخ:شنبه 16 دی 1391-05:49 ب.ظ

بارت می گوید که تصویر ادبیات در فرهنگ متعارف به گونه ای ظالمانه بر پایۀ مؤلف، شخص او، زندگی اش و علایق و تمایلاتش ترسیم شده است. از نظر بارت اگر چه روزگاری تمرکز بر متن و رابطۀ متن و نویسنده، محور اصلی هر گونه نقد و تحلیل ادبی به حساب می آمد؛ اما اکنون این رشته گسسته شده و متن به عنوان موجودیتی مستقل در اختیار خواننده قرار دارد. بارت که در پی کم رنگ کردن نقش نویسنده در فرایند نگارش اثر نیز هست، دارای این باور است که تکثر معنایی متن، بر روان مؤلف متمرکز نیست بلکه محصول تلاش ذهنی خواننده است. بارت معتقد است که به صورت جدی نیازمند آن هستیم که اسطورۀ مؤلف را فرو افکنیم و بپذیریم که ولادت خواننده با خون بهای نویسنده حاصل می شود. تازگی و جذابیت دیدگاه بارت در آرای نامحدودی است که به خواننده می بخشد؛ زیرا، خوانندگان می توانند باب دلالت های خاصی را در متن بگشایند و به تناسب زمینه ها و گرایش های ذهنی خود، از این دلالت های خاص در متن، لذت ببرند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هرمنوتیک و شلایر ماخر

تاریخ:جمعه 10 آذر 1391-10:32 ب.ظ

شلایر ماخر که گاهی پدر هرمنوتیک جدید خوانده شده است، معتقد بود که باید فاصلۀ تاریخی میان تأویل گر و نویسندۀ اثر برداشته شود تا تأویل میسر گردد. او معتقد بود که آگاهی تأویل گر از شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نویسنده، این فاصله را پر می کند. از نظر شلایر ماخر برای فهم کامل هر اثر باید زندگی و دیگر آثار نویسنده آن را دریافت؛ اما از سوی دیگر نمی توانیم نویسنده را بدون فهم آثار او بشناسیم؛ هم چنین درک کامل ما از متن، وابسته به درک عبارات و واژه هاست اما درک واژه ها نیز خود در گرو درک کلیت متن است. شناخت اثر نویسنده در پرتو شناخت زندگی او حاصل می شود و شناخت زندگی او منوط به شناخت آثار اوست. درک کلیت هر اثر در گرو فهم واژه ها و عبارات است؛ ولی واژه ها هم بدون درک کلیت اثر دانسته نمی شوند. این فرایند که مورد بحث و نقد بسیار قرار گرفته است، به چرخۀ هرمنوتیکی شهرت دارد. شلایر ماخر چرخه هرمنوتیکی یا دور هرمنوتیکی را که زیر ساخت نظریه تأویلی اوست، چنین تعریف می کند که جزء در چهارچوب کل دانسته می شود و درک کل هم به مدد اجزا حاصل می گردد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیوند اسطوره با ادبیات

تاریخ:سه شنبه 23 آبان 1391-11:03 ب.ظ

      1- تنها بخشی از مفاهیم اساطیری به وسیله زبان قابل انطباق می باشند و اسطوره ها الزاما نباید متکی به زبان باشند اسطوره را می توان نقاشی کرد یا در رقص و حرکات موزون متجلی ساخت. دامنه و تنوع اسطوره ها چنان نیست که تنها در زبان واژه ها و الفاظ بگنجند بلکه آن ها در وسعت بیکران خود به هر حال زبان انتقال خویش را پیدا می کنند زبانی که متناسب با گستردگی و تنوع اسطوره ها باشد. 2- اسطوره تا وقتی که به زبان آورده نشود، یعنی فرم زبانی پیدا نکند، نمی تواند با ادبیات بیامیزد. 3- اسطوره  زبانی سمبلیک دارد و حضور آن در ادبیات نیازمند همین زبان نمادین است و اگر نتوانیم زبان اسطوره را دریابیم قادر به درک مفهوم واقعی آن نخواهیم بود و در چنین حالی اسطوره ها را صرفا داستان های بدوی و نازل ویا لا اقل تعابیری شاعرانه و محصول تخیل انسانی خواهیم دانست. توجه به حضور و کارکرد اسطوره ها و کهن الگوها در شعر بحثهای طبقه بندی شده  در این زمینه مدیون بودکین bodkin است که در اثر معروف وی به نام الگوهای صور اساطیری در شعر به سال 1934 منتشر گردیده است. حضور اسطوره در شعر گاه در حد ذکر نام است. این گونه استفاده از اسطوره ها نازل ترین نمود از کاربردهای مقلدانه و دور از اصالت اسطوره در حوزه ادبیات است. رایج ترین شکل دیگر بهره گیریهای تصویری و بیشتر مبتنی بر تشبیه یا استعاره است. این نوع استفاده اگر چه در حد یک تلمیح یا اشاره بر اساس زمینه های قابل تداعی صورت می گیرد ولی غالبا می تواند به گونه ای القایی و تأثیری مفید افتد . استفاده از انسان نمایی یا جاندار پنداری در شعر و ادبیات نیز به نوبه خود نوعی استفاده اسطوره ای است زیرا ریشه در دریافت های اساطیری انسان های گذشته دارد که همۀ اجزا و جنبه های طبیعت را دارای جان و روان می دانستند. و اما هنری ترین استفاده های اسطوره ای در شعر متکی بر باز آفرینی و تلفیق و انطباق های اساطیری است. نیما یوشیج از نخستین کسانی است که هنری ترین شکل انطباق های اسطوره ای را در سروده هایی چون مرغ آمین و ققنوس عرضه کرده است. برای غالب انسان هایی که در روزگار ما زندگی می کنند اسطوره در تقابل با تاریخ، علم و فلسفه مطرح می شود و حتی گاهی آن را به صورتی غیرمنصفانه در برابر حقیقت قرار می دهد در حالی که خود بیان حقیقت است و بلکه دریافتی شهودی از حقیقت است.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد کاربردی و نقد تأثری

تاریخ:شنبه 13 آبان 1391-09:48 ب.ظ

نقدکاربردی pragmatic criticism یا خواننده محور، عمل گرایانه است و بر تأثیر اثر ادبی بر خواننده تأکید می کند. امروزه گاهی نیز به جای آن اسم کلی یعنی نظریه واکنش خواننده را به کار می برند. این گونه نقد از عصر رومیان تا قرن 18 بر حوزه های ادبی حاکمیت داشت و در عصر حاضر نیز با عنوان نقد بلاغی rhetorical criticism تجدید حیات کرده است. در نقد اخیر تأکید بر شیوه ها و راهبردهای هنرمندانه ای است که برخواننده تأثیر می گذارد و توجه او را به خود جلب می کند و به اصطلاح خواننده با اثر درگیر می شود. طنز یکی از راهبردهای حافظ برای اثر گذاری است. راهبرد هنری نظامی استفاده از بدیع و بیان به ویژه استعاره و تشبیه است.

در نقد تأثری یا احساسی impressionistic criticism، منتقد می کوشد تا تأثیری که اثر ادبی بر او گذاشته است بیان کند. آناتول فرانس این شیوه از نقد ادبی را چنین تعریف کرده است: رویدادهای یک روح حساس در برخورد با شاهکار. از نقدهای تأثری در ادب فارسی می توان کتاب هایی چون شاعری دیر آشنا و دمی با خیام از علی دشتی را برشمرد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد خواننده محور

تاریخ:شنبه 22 مهر 1391-02:14 ب.ظ

نقدخواننده محور به مجموعه ای از نظریه ها و فعالیت های انتقادی اشاره دارد که در اواخر دهه 1960 میلادی در آمریکای شمالی شهرت یافت. با وجود نظریه پردازان گوناگون، همۀ آن ها در تأکید بر نقش خواننده یا کنش خواندن در تفسیر متون اشتراک نظر دارند. این نقد واکنشی بود در برابر نقد نو که بامتون ادبی همچون پدیده های عینی برخورد می کرد که باید جدا از تجربه ای که خواننده از آن ها دارد، تفسیر شوند. شکل آغازین این نوع نقد، تأکید خود را نه بر متن، بلکه بر خواننده می گذارد. در این رویکرد همان گونه که از عنوان آن برمی آید، اثر ادبی بر حسب پاسخ و واکنشی که در خواننده بر می انگیزد، مورد داوری قرار می گیرد. در نقد خواننده محور تأکید عمده بر جریان خوانش متون از جانب خواننده است. منتقدان و پیروان نقد خواننده محور، به جای دنباله روی دیدگاه سنتی که اثر را مجموعه ای از معانی ثابت می داند، توجه خود را معطوف به فعالیت مداوم ذهن و واکنش های خواننده در هنگام خوانش متن می کند و در این تغییر نگاه، آن چه پیش از این ها جزء مؤلفه های درونی اثر تلقی می شود(مثل پیرنگ، شخصیت، سبک، ساختار و معنی) در فرایندی حل می شود که در درجه نخست توقع ها و قانون گریزی ها، تأخیر، رضایت و بازسازی توقع ها را در جریان تجربه های خواننده در بر می گیرد. آن دسته از پیروان نقد خواننده محور که به دنبال مبانی نظری در رویکرد خود هستند، بر این عقیده اند که معانی متن، حاصل تولید یا خلاقیت خواننده اند؛ از این رو که همه خوانندگان نسبت به درستی هیچ متنی چه در سطح زبان شناسانه وچه در سطح هنری اتفاق نظر ندارند. هدف تاریخ، گزارش است و هدف داستان ایجاد پیوند عاطفی میان خواننده و شخصیت های داستان. بیهقی در این مورد به نحوی استادانه عمل کرده و شخصیت های داستانش را طوری به تصویر کشیده که علاوه بر گزارش دقیق تاریخی، خوانندۀ اثر، با آن ها احساس همدلی و نزدیکی می کند و حتی افرادی شبیه آن ها را در کنار خود می یابد. به طور کلی نوعی هم سویی و هم حسی بین خواننده و اعمال و رفتار شخصیت های تاریخ بیهقی وجود دارد که خواننده پس از مطالعه کل اثر، اعمال آنان را بی دلیل و نامناسب نمی داند و می تواند به راحتی شخصیت ها را دسته بندی کند. شخصیت پردازی نزد بیهقی چیزی بیش از یک نگارش و گزارش عادی و معمولی بوده است. بیهقی در امر شخصیت پردازی، هم به شکل لباس پوشیدن و ویژگی های فیزیکی و ظاهری شخصیت ها می پردازد و هم به بازنمایی صفات شناخته شده و موکد آن ها توجه نشان می دهد. بیهقی خواننده را چنان درگیر جزئی ترین حوادث و رویدادها و نیز ساختار شخصیتی افراد می کند که دردها، حسرت ها، کینه ها و ... را به درون او می ریزد و هیجان ایجاد می کند و این خود از ویژگی های هر اثر هنری و به گونه ای مشخص تر «رمان» است. در واقع بیهقی با قلم خویش راه چاره های گوناگون را بر خواننده بسته است که این به نحوۀ پرداخت ویژۀ شخصیت ها و بیان هنرمندانه ژرفای وجودی آن ها برمی گردد؛ به گونه ای که اگر تصویر شخصیت های اصلی و فرعی را از پیکره متن جدا کنیم، هر کدام همانی هستند که باید باشند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد محاکاتی Mimetic criticism

تاریخ:سه شنبه 11 مهر 1391-12:36 ب.ظ

این نوع نقد که به آن نقد واقعیت نیز گفته می شود، یعنی بررسی اثر از دیدگاه ارجاع  به جهان بیرون، یعنی مطابقت هنری آن با جهان واقع. در این نوع نقد تکیه بر علت مادی ادبیات یعنی محاکات است. در نقد محاکاتی، اثر ادبی را بازتاب و نمایش جهان و زندگی بشری می دانند. نخستین محکی که در بررسی اثر ادبی به کار گرفته می شود چگونگی صدق اثر از این دیدگاه و حقیقت محاکات است. این شیوه که نخستین بار در آثار افلاطون و پس از آن به شکل والاتری در آثار ارسطو مطرح شد، هسته اصلی نظریه جدید رئالیسم ادبی است. محاکات حافظ از صوفیان دوره خود بی مانند است. فرخی و عنصری فقط گوشه هایی از جهان بیرونی را در حول و حوش دربار و قصرها و باغ های بزرگان محاکات کرده اند. در تشبیب قصاید آنان به طور معمول سخن از بهار و مجالس بزم و باغ و معشوق و می و مطرب است. زندگی معمولی مردمان معمولی از آثار این دوره قابل استنباط نیست. فروغ در محاکات زندگی یک زن تنها بسیار موفق بوده است. البته در نقد محاکاتی مسایل گاهی بدین سادگی نیست و منتقد محتاج به تأویل و تفسیر در چگونگی محاکات می شود. شعر سبک عراقی به طور کلی تفکر عمومی مردم را مبتنی بر جبر و مشیت و قضا و قدر نشان می دهد که با ساخت های اجتماعی تحت حکومت های استبدادی قرون وسطایی هم خوان است هر چند ممکن است به ظاهر شاعر بگوید: «چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد» یا «فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم». برای نمونه جهت روشن تر شدن مبحث می توان گفت: لفاظی های تملق آمیز شاعرانی چون، معزی و ادیب صابر و انوری و ظهیر و قاآنی و ... شعر مدحی را در دوره قاجار به مرحله ای از انحطاط و ابتذال می رسانند که از جمله واکنش های هشدار دهنده ای که در برابر آن به وجود می آید، دل زدگی بعضی از گویندگان از شعر و شاعری و انزجار آنان از طرز زندگی شاعران درباری است. انعکاس این دل آزردگی و نفرت را در اشعر زیر که از مجمر اصفهانی است و درباره پوچی و بی حاصلی شعر سروده شده احساس می توان کرد.

بر آن سرم که از این پس ز شعر دم نزنم/ زبان ببندم و حرفی ز بیش و کم نزنم. به هم زنم همه آیین شاعری جز عشق/ که من طریقه ارباب دین به هم نزنم. رقم زنند به قطع زبانم ار چوقلم/ قلم نگیرم و بر مدحتی رقم نزنم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متون خوانا یا بسته / متون نویسا یا باز

تاریخ:شنبه 8 مهر 1391-03:10 ب.ظ

متون خوانا یا بسته و متون نویسا یا باز؛ متون خوانا مثل رمان­های واقع­گرایانه که با پافشاری بر یک یا چند معنی محدود و خاص، تفسیر و تحلیلی بسته را به خواننده تحمیل می­کنند. بر این اساس، آثار بالزاک در ادبیات غرب را می­توان جزو متون خوانا محسوب کرد. متون نویسا، مجموعه­ی بی­شماری از دال­ها را هدف قرار می دهد تا خواننده هنگام خوانش، متنِ خود را مطابق تعداد زیادی رمز بنگارد، نه برطبقِ یک رمز خاص. پس هر خواننده قادر است با استفاده از ذهنیّات و تجربیاتی که دارد، هنگام خوانش در فرآیند معناسازیِ شعر و داستان شرکت کند. نویساترین متن در ادب فارسی غزلیات حافظ است. برعکسِ متون خوانا که خواننده تنها، مصرف­کننده­ی آن است، متون نویسا را خواننده بازتولید می­کند؛ متون باز که برخلافِ متون بسته، چندمعنایی یا چندصدایی هستند را می­توان به برخی بیلبوردهای تبلیغاتی موجود در سطحِ کلان­شهرها تشبیه کرد که از هر سمت به آن­ها نگاه شود، یک تصویر دیده خواهد شد؛ مثلاً اگر از سمتِ روبه­رو به بیلبورد بنگریم، تصویرش با زمانی که از سمت راست یا سمت چپ به آن نگاه کنیم، تفاوت خواهد داشت؛ اتفاقاً همین ویژگیِ متون باز است که آن­ها را جاودانه می­کند. متن باز خواننده را تحریک و بیدار می­کند و خواننده­ی متن را به­سوی خود می­کشد و هر دو در روندِ فهمیدن و فهمیده­شدن، شرکت می­کنند؛ موانع را برمی­دارند و به نفعِ هم، چیزهایی را نشنیده می­گیرند و چیزهایی را به حسابِ طرفِ دیگر می­گذارند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متن خوانا / متن نویسا

تاریخ:سه شنبه 28 شهریور 1391-06:50 ب.ظ

تمایز میان خوانا و نویسا تمایزی است که رولان بارت به تفصیل دربارۀ آن سخن گفته است. متن نویسا متنی کاملاً متکثر است، چرا که زبان بی پایان است. متن نویسا یک ساختار نیست، بلکه نوعی ساختار دهی است که در آن، خواننده دیگر مصرف کننده نیست، بلکه مولّد متن است. متن نویسا به دلیل تکثر فوق العاده آن، هر گونه نقد یا فرا زبان را، هر گونه مقوله یا تفسیر بعدی را که بخواهند متن را پوشش دهند ناکام می گذارد. متن های خوانا ابژه هایی تمام شده اند: محصول هستند نه فرایند تولید. روایت خوانای کلاسیک اساسا نظمی منطقی – زمانی دارد. این روایت پایان هر کنش را آشکارا در معرض دید قرار می دهد. لازمۀ اصلی متن خوانا کامل بودن آن است. متن خوانا می کوشد تا کامل و غنی باشد، اما منکر اشاعۀ تمام عیار می شود. برای آن که متنی نویسا پدید آوریم، بهتر است یا حتی ضرورت دارد که یک متن خوانا را مورد بحث قرار دهیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بینامتنیت

تاریخ:دوشنبه 20 شهریور 1391-12:03 ب.ظ

امروزه، بینامتنیت اصطلاحی رایج در نظریۀ ادبی و زبان شناسی متن است. ژولیا کریستوا در اواخر دهۀ شصت، در بررسی آرا و افکار میخاییل باختین، اصطلاح بینامتنیت را وارد عرصۀ نقد و نظریه های ادبی فرانسه کرد. بینا متنیت بر این اندیشه است که متن نظامی بسته، مستقل و خودبسنده نیست. بلکه پیوندی دوسویه و تنگاتنگ با سایر متون دارد. حتی می توان گفت که در یک متن مشخص هم مکالمه ای مستمر میان آن متن و متونی که بیرون از آن متن وجود دارند، جریان دارد. این متون ممکن است ادبی یا غیر ادبی باشند، هم عصر همان متن باشند یا به سده های پیشین تعلق داشته باشند. در واقع، کریستوا معتقد است هیچ متنی آزاد از متون دیگر نیست. در این راستا، می توان گفت که ژانر مفهومی بینامتنی است: شعری که در ژانر غزل سروده شده باشد از قواعد و قراردادهای سنّت معینی که شاعر آن را به ارث برده تبعیت می کند، قراردادهایی که احتمالاً سایر شاعران آن دوره نیز به کارشان بسته اند. مفهوم بینامتنیت، ساختار ادبی را در بستر کلیتی اجتماعی قرار می دهد و متن را با دلالت های تاریخی-اجتماعی اش سازگار می سازد و آن را در تعامل با رمزگان، گفتمان ها و صداهای گوناگونی می نشاند که از متن گذر کرده اند؛ به این ترتیب، به کمک ایدۀ بینامتنیت می توان بر محدودیت های مترتب بر صورت گرایی و ساختار گرایی چیره شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد ادبی

تاریخ:چهارشنبه 15 شهریور 1391-11:03 ق.ظ

یک منتقد آگاه تنها و با شناخت همه جانبه و در نظر گرفتن کلیه عوامل مؤثر در ایجاد یک اثر ادبی است که می تواند درست ترین شیوه نقد را برگزیند و به کارگیرد. و در نهایت خواننده را با دنیای یک اثر آشنا سازد و راز و رمزهای آن را بر او بگشاید. حال اگر اثر ادبی یک متن بسته باشد که محدودیت های روشن و صریحی در راه تفاسیر ممکن خواننده ایجاد می کند و بیشتر دارای اطلاعات و پیام ها هستند نه برانگیزاننده معانی و آگاهی فرهنگی. در عوض یک متن باز که درون مایه ساختار و زبان آن پیچیده، مبهم و آزاد است که ذهن خواننده آن باید درگیر متن شود و آن را به نحوی خاص سازمان دهد، نیازمند دقت و تأمل بیشتر برای خواننده است. نقد غزل مولوی، اغلب روان کاوانه است. در صورتی که غزل حافظ، نقد اجتماعی و عرفانی را برمی تابد و مثنوی را می بایست با تأملات جهان شناختی و نگاه هستی شناسانه نقد کرد و تاریخ وصاف و قصاید فنی خاقانی، اغلب مناسب نقد فنی هستند. در نقد منطق الطیر عطار محتوای عرفانی ارجحیت دارد و پس از آن می توان از رابطه شکل مثنوی برای بیان و روایت محتوا و مضمون عرفانی سخن گفت و سپس از عناصر بدیعی و بلاغی و زیبایی شناسی آن حرف زد. اگر منتقدی در بررسی روان شناختی بوف کور ،نمادها و نوع تشبیهات به کار رفته دقت کند مرتکب خطا نشده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر و رؤیا

تاریخ:سه شنبه 24 مرداد 1391-03:33 ب.ظ

شعر، چون رؤیا، شامل محتواهای آشکار و نهفته است. محتوای آشکار را می توان با تعبیر و تفسیر شعر تقریبا دریافت که همان صور خیال یا ایده ها است. در تعبیر و تفسیر شعر محتوای نهفته، یعنی محتوای عاطفی و هیجانی شعر، کمابیش از بین می رود. بنابراین آن را نه در واقعیت خارجی که واژه ها نماد آنند بلکه در خود واژه ها باید جست. محتوای آشکار تعبیر و تفسیر عقلانی شعر است. همان واقعیت خارجی در شعر است. می توان آن را به شیوه های دیگری و به زبان های دیگری بیان کرد. اما محتوای نهفتۀ شعر در فرم خاص واژه پردازی است نه در چیز دیگر. شعر نوعی رؤیای معکوس است. در رؤیا تأثرات واقعی تا حدودی سرکوب می شود و تصاویری آمیخته به صحنۀ هوشیار ذهن می آید، در حالی که در شعر تصاویر تداعی شده تا حدودی سرکوب می شود و تأثرات آمیخته اند که به شکل سازمان عاطفی در هوشیاری حضور دارند. رؤیا از غرایز به سوی مرز واقعیت در کرانۀ توجه جاری می شود و آن جا متوقف می شود بی آن که دستاوردی عینی داشته باشد زیرا بدون عمل توقف می کند. بنابراین جای تعجب نیست که شعر عمومی و رؤیا خصوصی است.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رؤیا و واقعیت

تاریخ:پنجشنبه 19 مرداد 1391-01:07 ق.ظ

چرا در رؤیا به خود اجازه می دهیم کارهایی بکنیم که در زندگی واقعی از کردنشان شرم داریم؟

در این بی قیدی اخلاقی رؤیا ترکیب دو عامل در کار است:

1-      در درون گرایی خواب، محیط محو می شود و بنابراین همراه با آن بخش اعظم جهان اجتماعی واقعیت نیز ناپدید می شود.

2-      من رؤیا مانند خود رؤیا تا حدی اجتماعی است.

و بدین سان رؤیا دو بار – درونی و بیرونی- جدا از واقعیت است. از هر دو سو کاملا گسسته نیست اما سست است. واقعیتی که درونمایه آگاهانۀ رؤیا را می سازد، به سبب خصلت باستانی و غریزی اش در قیاس با واقعیتِ آگاهیِ بیداری خام و محدود است. من رؤیا عاری از بسیاری از انطباق های اجتماعی اش، عاری از بزرگی خود و ارزش و منزلت انسانی است.

وهم و واقعیت - کریستوفر کادول




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیروی آفریننده ناخودآگاه

تاریخ:شنبه 7 مرداد 1391-11:53 ق.ظ

نیروی آفریننده کور و نابیناست و از اینرو شما هرگز نمی‌توانید مطمئن شوید که چه چیزی از طریق شما خلق خواهد شد. وقتی وارد دنیای تصاویر ذهنی می‌شوید، وقتی به سراغ رویاهای‌تان می‌روید اگر از دانش کافی و شناخت مناسبی از طبیعت این جهان شگفت‌انگیز برخوردار نباشید -یا به تعبیر یونگ اگر وسایل لازم برای غواصی نداشته باشید- با جنازه فرق چندانی نخواهید داشت.جهان درون ما به لحاظ اخلاقی خنثی است، تمام نیروها در آن حضور دارند و اضداد چنان در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که هیچ یکسویگی در آن‌ها مشاهده نمی‌شود: مرگ و تولد، نیروی ویرانگر و آفریننده چنان دوشادوش هم قراریافته‌اند که گویی دستِ راست و چپ یک وجود هستند. اینکه در سفر دریایی شبانه‌مان با کدام بخش از این انرژی‌ها ملاقات خواهیم کرد و کدامین را در وجود خود جذب و تحلیل بریم بستگی تام و تمام به بینش و نگرش ذهن خودآگاه ما دارد. نمی‌توان فردی که ایگوی بی‌ثبات و ضعیفی دارد را با ناخودآگاه مواجه کرد، زیرا ظرف او تحمل پذیریش جفت اضداد را ندارد و به جای اینکه محمل کیمیا گردد، درهم فرو می‌پاشد.در سراسر دنیا آیین‌های تشرف وجود دارند، در همه‌ی تمدن‌های کهن برای سالک جهان اسرار یک سری مقدمات و روش‌های خودسازی پیش‌بینی شده است. تمدن مدرن ما از این حیث تمدنی بسیار فقیر است، زیرا از یکسو وجود ساحت‌های دیگر آگاهی را انکار می‌کند و از سوی دیگر افرادی که طبیعت شهودی بیشتری دارند را نیز نمی‌تواند برای وارد شدن به این ساحات راهنمایی کند، که البته این نیز نتیجه‌ی همان انکار اولیه است، چون هر چیزی که در روان سرکوب شود به شکلی نامناسب بیرون می‌ریزد و فرد را تسخیر می‌کند -چه در شکل فردی و چه جمعی آن. برای همین است که سرخپوست تولتک بعد از تجربه‌ی مصرف یک گیاه توهم‌زا با دانش و خردی برتر به جامعه‌ی خود باز می‌گردد، ولی جوان شهرنشین امروزی بعد از مصرف داروی توهم‌زای مشابهی مثل LSD گم‌گشته‌تر از پیش به اجتماع خود باز می‌گردد.روانشناسی تحلیلی یونگ یکی از روش‌هایی‌ست که می‌توان با آن به سراغ ناخودآگاه رفت و در این سفر دریایی شبانه و خطرناک چون کشتی‌ای می‌ماند که شما را از غرق شدن در امواج غیرقابل پیش‌بینی اقیانوس ناهوشیاری حفظ می‌کند. یونگ تمام تلاش خود را کرد تا روش‌های سنتی را به گونه‌ای تغییر دهد تا برای انسان مدرن (ذهن غربی) مناسب باشد. می‌توانید با واژگان او آشنا شوید و اگر احساس کردید برای‌تان مناسب است، آن را بیازمایید و اگر مناسب نیست حتما به سراغ روش‌های دیگری بروید، ولی هیچ‌گاه قصد این مرحله بی‌همرهی خضر نکنید!

برگرفته از سایت روانشناسی تحلیلی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جلوه های زن در شعر سهراب

تاریخ:یکشنبه 11 تیر 1391-11:52 ب.ظ

جستجو و ردیابی زن در اشعار سهراب سپهری باید از تعابیر و تفاسیر رویاها و خواب عبور داده شود. از آنجایی که رویاها به عوامل ناخودآگاه مربوط است، پس هر نمادی در رویای شاعر بیانگر توجه و دغدغه ای در ناخودآگاه اوست و پل و رابطی بین ناخودآگاه و خودآگاه شاعر است. رویاهای ما استقلال غریبی از خودآگاه ما دارند و فوق العاده هم باارزش هستند زیرا «تقلب» نمی کنند. خواندن رویاها به قدرخواندن فیزیولوژی دشوار است. همان طور که تشخیص طبی قلب، کبد، کلیه و غیره مستلزم تکنیک های جدّی است، برای خواندن حقایق بی طرف رویا می بایست تکنیکی جدی ابداع کرد.روان زنانه ی درون مرد یا «آنیما» در شعر سهراب به اشکال گوناگونی حضور پیدا می کند، گاهی دریا، گیاه، انسان مه آلود و گاهی صدایی مبهم و نامعلوم جلوه هایی از آنیما می شوند. یونگ می گوید:

آنیما تجسیم فضای تحرک یافته روان است. تجسیم، همیشه دال بر فعالیت خود سرانه ی ناخودآگاه است. اگر چهره ای شخصی ظاهر شود، باید یقین کنیم که ناخودآگاه شروع به فعالیت کرده است. سهراب در سراسر دفتر اول با یکی از مظاهر آنیما یعنی « شب » در کشاکشی پرتلاطم است، در دفتر دوم اندکی از موضع گیری خود عقب می نشیند و تا حدودی تسلیم آنیمای شب گون خود می شود همچنان که در «جهنم سرگردان»  می گوید:

شب را نوشیده ام / و بر این شاخه های شکسته می گریم /

درحقیقت می توان گفت شب آنیمایی سهراب، سمبلی برای بیان درد و غمی است که شاعر درمنتهای ناخودآگاه خود احساس می کند؛ یا باید تسلیم این نیروی ناشناخته و مبهم بشود یا پس از گشت و واگشت های پی درپی درلایه های آن، اسرار و رموزش را دریابد و با آن به نوعی به همزیستی بپردازد. سهراب با بیان «شب را نوشیده ام» نشان می دهد که این مظهر تنگدلی ها و تنهایی هایش را به خوبی شناخته و فهمیده است. و از کلنجارهای بیهوده با آن دست برداشته است. سمبول شب، دست ساخته ی ذهن خود شاعر است. اگرچه تاریکی و ترسی که در ضمیر شب نهفته است در همه ی فرهنگ ها شناخته شده است اما کاربرد آن به عنوان سمبلی برای بیان یک نیروی جادو پیشه که با سحر و جادوی خود روان آدمی را به تنگی می فشارد از خصیصه های سمبولیک سهراب است. رضا براهنی می‌گوید: «سمبول معمولاً دو نوع است. سمبول هایی هستند که به طور قراردادی وجود دارند و به صورت سمبول های عمومی همه قبولشان دارند. این سمبول ها ساخته و پرداخته ی ذهن گذشتگان هستند و به ما رسیده اند و طی قرن ها قسمتی از فرهنگ و شعر و تمدن ما را تشکیل داده اند. ولی سمبول هایی هم هستند که مخلوق ذهن خود شاعرند. یعنی شاعر، یک شیء را از دنیایی به عنوان نماینده ی آن دنیا انتخاب می کند و به دیگران می دهد و منتظر می شود تا دیگران آن را به صورت سمبولی تعلیم دهند و همگانی اش بکنند، یا خود شاعر در شعرش این کار را می کند» سهراب رفته رفته خود را با آنیمای ناشناخته نزدیک می کند و کم کم مرزهای میان خود و این نیروی رازگونه را از میان برمی دارد. هجوم آنیما از عرصه ی ناخودآگاه به خودآگاهِ شاعر در اشعار این دفتر به خوبی نمایان است و این نشان می دهد که سهراب به دنبال ایجاد ارتباط با آنیمای خود است اما از آنجایی که در او جز سیاهی و تیرگی چیزی نمی بیند، در آغاز تلاشش بی نتیجه است. یونگ معتقد است ارتباط مرد با آنیما سبب تعادل است اما نوع ارتباط از اهمیت بالایی برخوردار است. یونگ دراین باره می گوید: «اگر مرد بیش از حد با آنیما همانند سازی نماید، شاید دمدمی مزاج، رنجیده خاطر یا زن صفت شود. اگر آنیمای یک مرد خیلی ضعیف باشد آن وقت روابط با زنان را مشکل خواهد یافت» این دقیقاً همان است که سهراب به دنبال ایجاد پلی برای یافتن ناخودآگاهش است و در این مسیر به آنیما دست می یابد و از آنجایی که این آنیما را چیزی در حدّ حوّای فریب دهنده و یا پری های اغواگر و یا مادری هراسناک می بیند دست به دامن رویاهای خود می آویزد. البته همانطورکه قبلاً ذکر شد آنیما با نمادهای مختلفی نمایان می شود که در وهله ی نخستین با توجه به ساختار روحی سهراب در سال های نخستین شاعری اش، شب، برجسته ترین نماد آنیما می شود. اما سهراب کم کم متوجه می شود بهتر است از کلنجار رفتن با آن دوری کند. همانطور که یونگ می گوید: «ناخودآگاه یک جوهر روانی خود مختار است، هر تلاشی برای سربه سر گذاشتن با آن فقط به ظاهر موفقیت آمیز می نماید و به علاوه برای خودآگاهی زیان بار است. ناخودآگاه خارج از کنترل شخص است. در قلمرویی است که طبیعت و رازهایش را نه می توان اصلاح کرد و نه تغییر داد،  و در همان جا نیز باقی خواهد ماند، جایی که میتوانیم گوش کنیم اما حق مداخله نداریم»




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راهنمای امتحان نظامی

تاریخ:شنبه 27 خرداد 1391-10:56 ب.ظ

هر چند در آخرین جلسه سعی کردم  کاملا رفع ابهام شود اما باز هم جهت رفع استرس شما دانشجویان عزیز توضیح می دهم!
امتحان نظامی شامل تحلیل روانشاختی منظومه خسرو و شیرین است.
اگر در طول ترم در کلاس حضور داشته اید دقیقا همۀ موارد مربوط به نقد روانشناختی را بارها برایتان شرح داده ام. پس سعی کنید نکات ارایه شده را دقیق مطالعه کنید.
همچنین سعی کنید برای موارد مختلف نمونه شعری از بر داشته باشید.
امتحان شما 10 نمره است.
فقط روی تحلیل تمرکز کنید.
امیدوارم توضیحات فوق کافی باشد.
بهروز و سربلند باشید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  


Admin Logo
themebox Logo