تبلیغات
ادبیات فارسی - جلوه های زن در شعر سهراب

جلوه های زن در شعر سهراب

تاریخ:یکشنبه 11 تیر 1391-10:52 ب.ظ

جستجو و ردیابی زن در اشعار سهراب سپهری باید از تعابیر و تفاسیر رویاها و خواب عبور داده شود. از آنجایی که رویاها به عوامل ناخودآگاه مربوط است، پس هر نمادی در رویای شاعر بیانگر توجه و دغدغه ای در ناخودآگاه اوست و پل و رابطی بین ناخودآگاه و خودآگاه شاعر است. رویاهای ما استقلال غریبی از خودآگاه ما دارند و فوق العاده هم باارزش هستند زیرا «تقلب» نمی کنند. خواندن رویاها به قدرخواندن فیزیولوژی دشوار است. همان طور که تشخیص طبی قلب، کبد، کلیه و غیره مستلزم تکنیک های جدّی است، برای خواندن حقایق بی طرف رویا می بایست تکنیکی جدی ابداع کرد.روان زنانه ی درون مرد یا «آنیما» در شعر سهراب به اشکال گوناگونی حضور پیدا می کند، گاهی دریا، گیاه، انسان مه آلود و گاهی صدایی مبهم و نامعلوم جلوه هایی از آنیما می شوند. یونگ می گوید:

آنیما تجسیم فضای تحرک یافته روان است. تجسیم، همیشه دال بر فعالیت خود سرانه ی ناخودآگاه است. اگر چهره ای شخصی ظاهر شود، باید یقین کنیم که ناخودآگاه شروع به فعالیت کرده است. سهراب در سراسر دفتر اول با یکی از مظاهر آنیما یعنی « شب » در کشاکشی پرتلاطم است، در دفتر دوم اندکی از موضع گیری خود عقب می نشیند و تا حدودی تسلیم آنیمای شب گون خود می شود همچنان که در «جهنم سرگردان»  می گوید:

شب را نوشیده ام / و بر این شاخه های شکسته می گریم /

درحقیقت می توان گفت شب آنیمایی سهراب، سمبلی برای بیان درد و غمی است که شاعر درمنتهای ناخودآگاه خود احساس می کند؛ یا باید تسلیم این نیروی ناشناخته و مبهم بشود یا پس از گشت و واگشت های پی درپی درلایه های آن، اسرار و رموزش را دریابد و با آن به نوعی به همزیستی بپردازد. سهراب با بیان «شب را نوشیده ام» نشان می دهد که این مظهر تنگدلی ها و تنهایی هایش را به خوبی شناخته و فهمیده است. و از کلنجارهای بیهوده با آن دست برداشته است. سمبول شب، دست ساخته ی ذهن خود شاعر است. اگرچه تاریکی و ترسی که در ضمیر شب نهفته است در همه ی فرهنگ ها شناخته شده است اما کاربرد آن به عنوان سمبلی برای بیان یک نیروی جادو پیشه که با سحر و جادوی خود روان آدمی را به تنگی می فشارد از خصیصه های سمبولیک سهراب است. رضا براهنی می‌گوید: «سمبول معمولاً دو نوع است. سمبول هایی هستند که به طور قراردادی وجود دارند و به صورت سمبول های عمومی همه قبولشان دارند. این سمبول ها ساخته و پرداخته ی ذهن گذشتگان هستند و به ما رسیده اند و طی قرن ها قسمتی از فرهنگ و شعر و تمدن ما را تشکیل داده اند. ولی سمبول هایی هم هستند که مخلوق ذهن خود شاعرند. یعنی شاعر، یک شیء را از دنیایی به عنوان نماینده ی آن دنیا انتخاب می کند و به دیگران می دهد و منتظر می شود تا دیگران آن را به صورت سمبولی تعلیم دهند و همگانی اش بکنند، یا خود شاعر در شعرش این کار را می کند» سهراب رفته رفته خود را با آنیمای ناشناخته نزدیک می کند و کم کم مرزهای میان خود و این نیروی رازگونه را از میان برمی دارد. هجوم آنیما از عرصه ی ناخودآگاه به خودآگاهِ شاعر در اشعار این دفتر به خوبی نمایان است و این نشان می دهد که سهراب به دنبال ایجاد ارتباط با آنیمای خود است اما از آنجایی که در او جز سیاهی و تیرگی چیزی نمی بیند، در آغاز تلاشش بی نتیجه است. یونگ معتقد است ارتباط مرد با آنیما سبب تعادل است اما نوع ارتباط از اهمیت بالایی برخوردار است. یونگ دراین باره می گوید: «اگر مرد بیش از حد با آنیما همانند سازی نماید، شاید دمدمی مزاج، رنجیده خاطر یا زن صفت شود. اگر آنیمای یک مرد خیلی ضعیف باشد آن وقت روابط با زنان را مشکل خواهد یافت» این دقیقاً همان است که سهراب به دنبال ایجاد پلی برای یافتن ناخودآگاهش است و در این مسیر به آنیما دست می یابد و از آنجایی که این آنیما را چیزی در حدّ حوّای فریب دهنده و یا پری های اغواگر و یا مادری هراسناک می بیند دست به دامن رویاهای خود می آویزد. البته همانطورکه قبلاً ذکر شد آنیما با نمادهای مختلفی نمایان می شود که در وهله ی نخستین با توجه به ساختار روحی سهراب در سال های نخستین شاعری اش، شب، برجسته ترین نماد آنیما می شود. اما سهراب کم کم متوجه می شود بهتر است از کلنجار رفتن با آن دوری کند. همانطور که یونگ می گوید: «ناخودآگاه یک جوهر روانی خود مختار است، هر تلاشی برای سربه سر گذاشتن با آن فقط به ظاهر موفقیت آمیز می نماید و به علاوه برای خودآگاهی زیان بار است. ناخودآگاه خارج از کنترل شخص است. در قلمرویی است که طبیعت و رازهایش را نه می توان اصلاح کرد و نه تغییر داد،  و در همان جا نیز باقی خواهد ماند، جایی که میتوانیم گوش کنیم اما حق مداخله نداریم»




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سرانی
پنجشنبه 5 مرداد 1391 01:44 ب.ظ
درود بر شما استاد عزیز

خوشحالم که به وبلاگ شما برخوردم . زمان تحصیل کارشناسی در دانشگاه دزفول ، شما مدیرگروه بودید و نمیدانم فعلا اوضاع آنجا از چه قرار است . من کرج در مقطع ارشد قبول شدم اما متاسفانه مقدور نشد که ادامه بدهم . البته مشغله ام با ادبیات زیاد است . برایتان آرزوی موفقیت دارم . تندرست باشید .
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : سلام عزیزم!
بهروز و سربلند باشید!
حمید
چهارشنبه 4 مرداد 1391 04:41 ق.ظ
متشکرم دوست من.
پست خوبی بود.
ممنون
فعلا تا بعد...
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : موفق باشید!
س . ظ
شنبه 31 تیر 1391 06:35 ب.ظ
آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور

گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و التماس دعا از استاد عزیز و بزرگوار
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : زیباست! بهروز باشی!
حمید
سه شنبه 27 تیر 1391 04:44 ب.ظ
سلام
جالب بود
موفق باشی دوست من.
بازم سر میزنم.
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : سلامت باشید!
س . ظ
سه شنبه 13 تیر 1391 04:35 ب.ظ
sسلام و عرض ادب :
دیالوگ سهراب با آنیمای خود از مبهم‏ ترین و مخیل‏ ترین مضمونهای شعر سپهری است.
یونگ درباره ریشه آنیما می‏گوید ، نام لاتین روح به‏ معنای باد است در زبان لاتین ، یونانی‏ و عربی‏ نام اطلاق شده به روح معادل هوای متحرک ، وزش باد و نفس منجمد ارواح است می توان آنیمای سهراب را باد ناپیدا دانست یا همان نامی كه همایون جمشیدیان بر آن می گذارد ،
« بانوی بادگون »
باد یکی از نمودهای آنیما در شعر سپهری است . او به‏ گونه‏ ای می‏ آید و می‏ رود که اگر فاعل‏ را باد بنامیم ، بیراه نرفته‏ ایم . وقتی آنیما بر راوی ظاهر می‏شود ، این جنبه حضور و غیبت بر زبان‏ شعر اثر می‏گذارد
« در باز شد/ و او با فانوسش به درون وزید »
« و استاد آدمی لذت می برد زمانی كه این چنین تصاویر و تفاسیری را از شعر می خواند و زیباتر از آن این است كه خود او وارد این پهنای بی كران شود »
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : آفرین مقاله بانوی بادگون را مطالعه کردید!
بهروز و سربلند باشید!
hamid
سه شنبه 13 تیر 1391 09:48 ق.ظ
سلام فرزانه یوسف قنبری عزیز!
به دلیل مطالب زیبات، شما رو با نام 'ادبیات فارسی' لینک کردم.
اگه شما هم لینکم کنین، خوشحالم میکنین.
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : سلام
بهروز و سربلند باشید
س . ظ
دوشنبه 12 تیر 1391 08:04 ب.ظ
سلام بر خانم دكتر یوسف قنبری :
مطلب خیلی جالب بود و قابل تامل !!!
سوال :
استاد منظورتون از « تكنیكی جدی » روان شناسی تحلیلی است یا نكته ای است كه باید فراتر از روان شناسی دنبال آن گشت ؟
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : نگران نباش همان روان شناسی تحلیلی است!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo