تبلیغات
ادبیات فارسی - بینامتنیت

بینامتنیت

تاریخ:دوشنبه 20 شهریور 1391-11:03 ق.ظ

امروزه، بینامتنیت اصطلاحی رایج در نظریۀ ادبی و زبان شناسی متن است. ژولیا کریستوا در اواخر دهۀ شصت، در بررسی آرا و افکار میخاییل باختین، اصطلاح بینامتنیت را وارد عرصۀ نقد و نظریه های ادبی فرانسه کرد. بینا متنیت بر این اندیشه است که متن نظامی بسته، مستقل و خودبسنده نیست. بلکه پیوندی دوسویه و تنگاتنگ با سایر متون دارد. حتی می توان گفت که در یک متن مشخص هم مکالمه ای مستمر میان آن متن و متونی که بیرون از آن متن وجود دارند، جریان دارد. این متون ممکن است ادبی یا غیر ادبی باشند، هم عصر همان متن باشند یا به سده های پیشین تعلق داشته باشند. در واقع، کریستوا معتقد است هیچ متنی آزاد از متون دیگر نیست. در این راستا، می توان گفت که ژانر مفهومی بینامتنی است: شعری که در ژانر غزل سروده شده باشد از قواعد و قراردادهای سنّت معینی که شاعر آن را به ارث برده تبعیت می کند، قراردادهایی که احتمالاً سایر شاعران آن دوره نیز به کارشان بسته اند. مفهوم بینامتنیت، ساختار ادبی را در بستر کلیتی اجتماعی قرار می دهد و متن را با دلالت های تاریخی-اجتماعی اش سازگار می سازد و آن را در تعامل با رمزگان، گفتمان ها و صداهای گوناگونی می نشاند که از متن گذر کرده اند؛ به این ترتیب، به کمک ایدۀ بینامتنیت می توان بر محدودیت های مترتب بر صورت گرایی و ساختار گرایی چیره شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ارمیا
دوشنبه 11 دی 1391 10:44 ب.ظ
با سلام و عرض خسته نباشید . از بحث بسیار مختصرتان درباره بینامتنیت استفاده کردم . موضوع پایان نامه ارشد بنده هم بینامتنیت قرآن در تائیه ابن فارض است . ابن فارض ما ادبیات عربی ها با حافظ شما ادبیات فارسی ها نقاط بسیار مشترکی دارد و تائیه ابن فارض اختصاصا درباره حب الهی است و اصلا این شاعر شاعر عشق الهی است . اما کشف و رمز گشایی از ایات قرآن در تائیه ابن فارض بر اساس نظریه بینامتنیت کریستوایی کاری بسیار شیرین جذاب است .ارزوی موفقیت برای شما
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : سلام
از نظر بنده هم موضوع پژوهش شما بسیار جذاب است!
بهروز و سربلند باشید
كیومرث مرادی
دوشنبه 3 مهر 1391 09:55 ق.ظ
سلام!
در ادامه بحثی كه شما را قانع نكرد شاید نرسوندن مفهوم بود كه زبان من و كلمه ها یاری نكردند!
می خواستم بگم كه من انكار نمی كنم كه عشق، درد مشترك همه ی انسان هاست!اما احساس این درد، شبیه هم نیست!مثلن منِ شرقیِ در آفتاب سوخته، لحظه ی دیدار دوست را در باران، دوست می دارم حال آن كه جنیفرنوعی، در زیر آفتاب!و آنیمای نظامی سلیقه اش با آنیمای شكسپیر متفاوت است حتا این سلیقه در فروید و یونگ هم جور دیگری است.این را برای این می گویم شاید از سر اتفاق، باعث جرقه ای در اندیشه ی جسور شما برای نوشتن مقاله ای یا...شوم كه چه قدر خلاق در نوشتن و كنجكاو در دانستن اید!مثلن اگر به لحظه های تراژدیك منظومه لیلی می رسید نه به كاركترهای انسانی، كه به پیرامون محیطی و زمانی آن لحظه بیاندیشید سپس همین موضوع را مثلن با محیط بی جان در لحظه های تراژدیك هملت...می خوام بگم شاید به این نكته رسید كه هوای زمستانی یا تابستانی در روح شاعر برای خلق كردن درد یا نشاط بی تاثیر نبوده است آن گاه از این طریق می شود به مجهولاتی دست یافت كه هنوز ادبیات روی آن بحث نكرده است.
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : ورای قومیت، ملیت و منطقه جغرافیایی نوع بشر ناخودآگاه جمعی را در روان خود دارد. پس نظامی و شکسپیر بدون این که بخواهند و بدانند از ویژگی های یکسانی در ناخودآگاهشان برای خلق آثار هنری بهره برده اند! موجودی چند هزار ساله به قدمت عمر بشر، نه پیر نه جوان، نه زن و نه مرد! این موجود در روان نوع بشر به دور از قومیت و ملیت نهفته است! پس درد عشق یکسان بیان شده است! با ظاهر و صورتی متفاوت!
سپاسگزارم
س.ظ
سه شنبه 21 شهریور 1391 04:31 ب.ظ
ادامه مطلب بالا :
سیستم وبلاگ تعداد مجاز كاراكتر داره و اجازه نمیده كه متن خیلی طولانی باشه به همین خاطر ادامه متن بالا رو تو این كامنت می نویسم :

« بنابراین بارت توجه به موضوع تاثیر و تاثر در علوم بویژه در مطالعات بینامتنی را ناشی از اسطوره خویشاوندی، نسب و نسب شناسی می داند و چنین می پندارد که انسان همواره از این که ریشه و نسب خود یا چیزی را بشناسد، لذت می برد و این اسطوره همواره و به شکل های گوناگون در جوامع سنتی حضور دارد »
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : عالی است!
س.ظ
سه شنبه 21 شهریور 1391 04:28 ب.ظ
سلام و دو صد ادب :
دكتر چه مطالب جالبی رو وبلاگ قرار می دهید استاد خیلی جالب ، چالش انگیز و البته كمی مختصر كه به نظر عمدی می رسد برای كنكاش بیشتر خود خواننده :
گرچه واژه بینامتنیت از ابداعات ژولیا کریستوا و در نتیجه مطالعات او درباره نظریات باختین است، اما کریستوا بشدت متأثر از افکار حاکم بر حلقه تل کل (tel Quel) بود که در آن افرادی همچون رولان بارت، ژاک دریدا و فیلیپ سولر گرد هم می آمدند و از مهمترین حلقه های فکری و فرهنگی قرن بیستم محسوب می شد.
این حلقه موضوعات نوینی را در عرصه های زبان شناسی، نشانه شناسی، مطالعات فرهنگی، نقد و فلسفه مطرح کرد و شخصیت های آن در سراسر جهان شهرت یافتند. یکی از این شخصیت ها بارت و دیگری کریستوا بود که نقش اصلی را در شکل گیری مطالعات بینامتنی بر عهده داشتند. اما بینامتنیت به وسیله محققان دیگری همچون ژرار ژنت، میکائیل ریفاتر، لوران ژنی، بلوم و برخی دیگر در جهت های گوناگونی گسترش و توسعه یافت.
خانم دكتر تعریف رولان بارت از نظریه بینامتنیت خیلی جالبه :
دیدگاه های بارت در مورد بینامتنیت از یک سو به نظریات کریستوا نزدیک است و از سوی دیگر دارای ویژگی هایی است که به آن اصالت خاصی می بخشد. نظریات بارت به طور مثال از این جهت با کریستوا نزدیک و مشابه است که هیچ یک در جست وجوی تاثیر و تاثر یک متن بر روی متن دیگر نیستند. بارت از همان آغاز و همراه با کریستوا می کوشد تا میان مفهوم بینامتنیت و مطالعه مربوط به تاثیر و تاثر آثار بر همدیگر، تفاوت قائل شود. به همین دلیل در نوشته های نخستین خود همواره در جداسازی این دو مفهوم کوشیده است و مفهوم تاثیر و تاثر متنی را تحقیقی متعلق به گذشته می داند.
بارت در مقاله «از اثر به متن» در این باره می گوید: «بینامتن که تمام متن را فرامی گیرد زیرا خود آن متن میان متن یک متن دیگر محسوب می شود نمی تواند با خاستگاه متن اشتباه شود. جست وجوی «منابع» و «تاثیرات» یک اثر موجب رضایت اسطوره خویشاوندی می شود. نقل قول هایی که متن را شکل می دهند، با وجود این که پیشتر خوانده شده اند، ناشناخته و جدایی ناپذیر هستند، به همین دلیل نقل قول هایی بدون گیومه هستند.»
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : آفرین بر شما! خوشحالم که این گونه مطالب هر پست را دنبال می کنید. بسیار عالی بود امیدوارم مورد استفاده سایر دانشجویان قرار گیرد!
شاد و پیروز باشید!
كیومرث مرادی
سه شنبه 21 شهریور 1391 10:53 ق.ظ
سلام دكتر!
سال ها پیش مثلن وقتی كلیدر یا بلندی های بادگیر را می خواندم،احساس گل محمد به مارال را بیشتر از هیت كلیف به كاترین درك می كردم و چون احساس زنانه را به زعم خویش ترجمه می نمودم مارال را بهتر از كاترینا می فهمیدم و لی حالا خوب می دانم عشق بین همه ی انسان ها از دل سرچشمه می گیرد و لی معتقد نیستم كه دل سراینده ی لیلی مجنون با خالق رمئو و ژولیت یكی باشد!من فكر می كنم كه خواننده ی كتاب شكسپر گریه هایی دارد كه برای خواننده ی شرقی منظومه ی نظامی دردناك نباشند.در دنیای دراماتیك می بینیم كه هملت شهرت بسیار شگفتی در كشورهای غربی پیدا كرده است حتا به صورت سایكو دراما مورد استفاده ی بیماران روحی روانی قرار می گیرد و همین جایگاه را شاید به نسبتی بیشتر در مثلن ایران یا...هم دید غافل از این كه دردهای نهفته در هملت بیشتر از تراژدی لیلی و مجنون نظامی نیست اما چون از ابتدا فلان نویسنده یا كارگردان هملت غربی را با توجه به زندگی كردن در فرنگ اش مانند یك اروپایی دریافته است و خیال می كند كه پسر عاشق مش حسن هم مثل چارلی هملت را می فهمد در حالی كه این جور نیست....این را به خاطر این گفتم كه بگویم از لحاظ زمانی هم درك منظور و دردهای نظامی آسان نیست چون زمان نظامی به مقوله ی عشق بدون تردید به این صورت نگریسته نمی شده است چه بسا مرگ لیلی خوشایند تر از ازدواج اش با ابن سلام ثروتمند در نظر قیس بوده باشد........

یك غزل از خودم تقدیم استاد ادیب ام:
قاپید كیف دستی زن را-جواد،میم-

بعدن فرار كرد از آن جا جواد،میم



ترسیده بود،خانم"زهرای جیم،نون"

اما نه مثل سارق شب ها،جواد میم



زهرا ولی چه گم شده بودش؟دو بسته پول

یك شانه و یك آینه،اما جواد میم،



خود ناپدید شد...نه كه باید بگویم آب

آبی میان وسعت دریا،جواد میم



خانم دوباره كیف خرید و دوباره پول...

اما چه رفت بر سر آقا جواد،میم؟



گفتند:رفته است شبی زندگی كند

با پول های خانم زهرا،جواد، میم-

با احترام!دانشجوی كارشناسی ارشد شما
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : سلام.
به نکته جالبی اشاره کرده اید! اما باید عرض کنم از دیدگاه نقدروان شناختی بنده با نظر شما چندان موافق نیستم! با بررسی ناخودآگاه جمعی انسان می توان به اشتراکاتی دست یافت که مربوط به منطقه یا ملیت خاصی نیست بلکه درد یکسان بشریت است از جمله این موارد عشق و عاشقی است! باز هم از شعر زیبایتان سپاسگزارم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo