تبلیغات
ادبیات فارسی - آیا صدای شیرین همان اندیشه و باورنظامی است؟!

آیا صدای شیرین همان اندیشه و باورنظامی است؟!

تاریخ:شنبه 9 مهر 1390-09:10 ب.ظ

با بررسی منظومة‌  خسرو   و  شیرین از نظرگاه روانشناسی تحلیلی‌می‌توان دریافت ‌که این منظومه، دوصدایی است؛ بدین معنی که صدای غرا و سرکوبگر نظامی در برابرصدای خاموش قهرمان مؤنث داستان  قرار  می گیرد  و از قضا  همین صدای   خفه و  خاموش  شخصیتی  مانند  شیرین است که بر بانگ غرای نظامی  غلبه می‌کند. علاوه بر این بادیدی روانشناسانه   مشخص می شود نه تنها آنیمای شاعر در  داستان پردازی مؤثر بوده است، پیر خردمند روان او نیز در شکل دادن به شخصیت شیرین تأثیر بسزایی داشته است.

 

 

مقدمه

داستانی که حول محور شیرین می چرخد موضوعی تراژیک است موضوعی که نماد بارز اعصار است. داستان خسرو و شیرین داستان نجابت و آبرومندی زن ایرانی است زنی که با استواری در محدوده ممنوعۀ سنت، عشق پاک خود را پایمال آداب اجتماعی می‌کند تا "چو ویسه در جهان بد نام نگردد".  این داستان علی رغم این که به ظاهر پایانی شیرین و در خور برای محبوبه دارد اما در حقیقت نشان دهنده ناکامی و  محرومیت اوست. او برخلاف دیدگاه سراینده که نظرش پروردة اندیشه‌های مردسالارانه است؛ اولین و آخرین عشق پاک خویش را نصیب شاهزاده‌ای زن باره و  هوسران می‌کند که زن را می‌خواهد تا او را "چو گل بویی کند اندازد از دست" شیرین وفادار به اولین عشق خود در گیر و دار کلنجارهای عاشقانه در می‌یابد که خسرو نیمۀ گمشدۀ وی نیست ولی وفاداری، عفت و تابو رها کردن اولین عشق و پیوستن به دیگری را  مانع است.

آغاز عشق:

 در این منظومه خسرو ابتدا با دیدن رؤیایی که پیام «آنیما»یش را بدو منتقل می‌کند و سپس با شنیدن اوصاف دختری زیباروی، عاشق وی می‌گردد. آغاز عشق از جانب خسرو  به صورت «ارکی تایپ» یا صورت مثالی قوم ایرانی حائز اهمیت است زن همواره باید محبوب و معشوق باشد و در مرحله دوم برای این که دختر نیز پسر را بشناسد لازم است باز به گونه‌یی غیر مستقیم اطلاعاتی از او داشته باشد پس شاپور برای آشنا کردن شیرین با خسرو تمثالی از خسرو نقاشی کرده بر سر راه شیرین می‌نهد.

خجسته کاغذی بگرفت در دست                              بعینه صورت خسرو در او بست

بر آن صورت چو صنعت کرد لختی                 بدوسانید بر ساق درختی

(ص 69، ابیات 4و5، همان)

 شیرین با دیدن تصویر، ناخواسته بدان دل می‌بندد.

نگهبانان بترسیدند از آن کار                          کز آن صورت شود شیرین گرفتار

دریدند از هم آن نقش گزین را                       که رنگ از روی بردی نقش چین را

(ص 70، ابیات 12 و 13، همان)

 نمایاندن تصویر به شیرین سه بار تکرار می‌شود و تکرار خود می‌تواند بیانگر اهمیت موضوع باشد. پس از این که او  برای سومین بار تصویر را مشاهده می‌کند به دست خویش تمثال را برگرفته مانع از این می‌شود  تا کنیزکان نابودش گردانند. و این گونه است که  شیرین در مرحله‌ای پس از خسرو ، از طریق دیدن تمثال وی ناصبور و بی آرام احساس عشق می‌کند او جسورانه جهت یافتن صاحب تمثال مأمورانی اجیر می‌کند. در این گیر و دار است که  شاپور نمایان می‌شود. شیرین وی را نزد خود فرا‌خوانده از صاحب تصویر نشان می‌طلبد. شاپور می‌خواهد تا دور از اغیار نشانی‌های  صاحب تمثال  را بازگو کند. هر چند شیرین این گستاخی را تاب نمی‌آورد اما چه کند که گرفتار عشق است. از شاپور می‌خواهد برای رفع شوریدگی یاریش کند. شاپور راوی عشق خسرو می‌گردد تا جایی که شیرین،

بدان آمد که صد بار افتد از پای             به صنعت خویشتن می‌داشت برجای

(ص 78، بیت 15، همان)

او انگشتری نشانمند به شیرین می‌دهد و راهنمای  او برای رسیدنش به مشکوی خسرو می‌شود. شیرین با اغفال مهین بانو زن خردمندی كه پندهایش راهگشای اوست؛ به بهانة شكار از قصر خارج می‌شود.

پیر خردمند:

 سخن از مهین بانو زنی خردمند و آگاه است. نمادی از خرد درون كه در منظومه به گونۀ مهین بانو  تجسد یافته است. و باز اندکی مکث راجع به پیر فرزانه و بررسی نظر یونگ در این مورد بی‌مناسبت نمی‌نماید.  به نظر یونگ پیر فرزانه مظهر خرد موروثی است حقیقتی تجربی که سرشتی و غریزی شده و میلیون ها بار زیسته است، قسمی خرد ذاتی که با ما زاده می شود و هماهنگی تمامی ساختار زیستی و روانی خود را مدیون آنیم، تجربه کهنی که هنوز در رویاها و غرایزمان آشکار می شود. این همان جنبه ذهنی یا معنوی یک واقعیت مطلقا ذاتی است که آن را غایت مندی موجود زنده می نامند. و باز در جای دیگر جهت روشن شدن وضعیت پیر فرزانه که در نظریه یونگ جزو سرشت هر فرد محسوب می شود و گاه نیز تجسد بیرونی می یابد با این مطلب مواجهیم که یونگ در عنفوان جوانی دریافت که شخصیتی مسن و صاحب اقتدار یا یک ندای تجربه در درون ساختار شخصیت او جای دارد. وی این جنبه از شخصیتش را شخصیت شماره 2 نامید. او طی دوره تأمل در نفس، این پیر مرد فرزانه را فیلیمان philemon نامید که اسم اندیشمندی عارف در دوره یونانی گرایی است. اگر صبور باشیم و قدری تأمل کنیم، پیر مرد فرزانه به ما یاری خواهد کرد تا مسائل دشوار ریاضی یا مسائل اخلاقی را حل کنیم.

تجسد خرد درون:

در مورد تجسد یافتن خرد درون به صورت شخصیتی ملموس توجه به نظریه جولیان جینز خالی از لطف نیست.او در این باب چنین می گوید: در هر موقعیت جدید، هنگامی که خدایان وجود ندارند، این انسان نیست که عمل می کند بلکه یکی از اقنوم های پیش آگاهی است که موجب عمل او می شود. برای اقنوم های پیش آگاهی چهار مرحله در نظر گرفته شده است که عبارتند از ابژکتیو یا همان مشاهده ساده خارجی، مرحله دورنی که همان احساس های درونی خاص هستند مرحله سوبژکتیو که روندهای ذهنی است و مرحله ترکیبی. اقنوم های مختلف در یک نفس خودآگاه به هم پیوسته می شوند. این اقنوم ها کاملا واضح در معانی «ایلیادی» به صورت های زیر معنی شده اند: «توموس» که احساسات درونی در پاسخ به بحران های محیطی است. «فرن» ها که خاستگاه مرحله ابژکتیو است فرن ها اطلاعات را در خود دارند و شاید اطلاعات را حفظ می کنند گاه این اطلاعات از جانب یک خدا و گاه از جانب انسانی دیگر است پس تجسد یافتن خرد یا اندیشه درونی را می توان این گونه توجیه کرد در فرهنگ ما مشاور و خیرخواه زن و دختر همواره پیرزنی آگاه و دانا بوده است  این که چرا پیر زن آگاه مشاور و امین زن است از لحاظ تن شناختی روان زن قابل بررسی است از نظر زیست شناختی اعمال مغزی زنان کمتر از مردان جانبی شده است یعنی توانایی ذهنی زنان در هر دو نیمکره پخش شده است پس می توان به این نتیجه رسید که کارکرد زبان در زن ها در نیمکره راست مغزشان قوی تر است. پس این امر یادگیری غیب گو شدن را در زن ها آسانتر می کند. پس زن با توجه به توانایی فیزیولوژیکی خود می‌تواند راهنمای خوبی باشد. در ناخودآگاه هر فرد بر اساس همان ناخودآگاه تباری،  خردمندی جهت تعقل و راهنمایی وجود دارد.

زن خردمند قوم ایرانی:  

 چون در میان اقوام ایرانی همواره زن مركز توجه بوده و هست این خرد و نصیحت و خیرخواهی در مورد وی بیشتر جلب نظر می‌كند و وجود زن خردمند ضروری به نظر می‌رسد. چون پند مهین بانو سبب برجستگی شخصیت شیرین در کل منظومه می‌گردد پس می‌توان چنین برداشت که مهین بانو در داستان همان نقش پیرزن راهنما یا پیر خردمند را بازی می‌كند و از این جا به بعد است که درمی یابیم نظامی از طرفی راوی داستانی عاشقانه ظاهرا به نفع شیرین است و از طرف دیگر نظر خاصی در مورد زن دارد. در موارد متفاوتی شاهد گفتگوی درونی شیرین هستیم در حقیقت نبرد میان خیر و شر که گاه این نبرد درونی  آشکار شده و یک طرف آن به  مهین بانو تبدیل می شود. جولیان جینز به زیبایی سرنخ فیزیولوژیک آن را تنش درونی ناشی از تصمیم یا تضاد می‌داند همان امری که برای درک بهتر آن با توهمات و نداهای درونی بیماران اسکیزوفرنیک ملموس‌تر به نظر می‌رسد. اینجا نه تنها باز با خرد درون كه در ابتدا به صورت مهین بانو تجسد یافته بود همچنین با ندای درونی وی نیز مواجه هستیم، وفاداری شیرین حتی به عكس و تمثال خسرو جلب توجه می‌كند او باید حتی به تصویری كه دل باخته وفادار باشد (گرفتاری میان سنت‌های جامعه). او در راه رسیدن به مشکوی خسرو،  جوانی برومند را سوار بر اسب می‌بیند و با دیدن او دلش می‌لرزد اما در نهایت نتیجة کلنجار رفتن‌های درونی این می شود که حتی اگر جوان برومند، صاحب تمثال باشد باید پشت پرده و با عزت او را ببیند و بخواهد.

و گر هست این جوان آن نازنین شاه                نه جای پرسش است او را در این راه

مرا به کز درون پرده بیند                                        که بر بی پردگان گردی نشیند

(ص 91، ابیات 10 و 11، همان)

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
یکشنبه 27 آذر 1390 06:27 ب.ظ
منابعی که در این قسمت قرار داده شده بسیار زیبا وروان بیان شده است و از استاد عزیز تشکر میکنم
پاسخ فرزانه یوسف قنبری : موفق باشید!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo